تبليغاتX
Maktab e Esfahan
             

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم فروردین 1391ساعت 11:10 توسط سروش |

 

دشتی استاد عباس کاظمی

 

در اين درآمد دشتي 
صداي(فا) داراي نقش شروع و صداي (لا) نقش شاهد دارند نت شاهد در بعضي حالات به كمتر (لا كرن)تغيير پيدا مي كند و فرود دشتي روي  (ر)  است

در اين درآمد دو مصراع از نظر ملودي و ساختار كاملاً متفاوتند . در مصراع اول صداي (لا)  به صورت (بكار)  استفاده مي شود و ضمنا سيلاب آخر مصراع اول  با تحرير ادا مي شود . ولي در مصراع دوم  (لا)  به صورت كمتر   (لا كرن)  به كار مي رود و هيچكدام از سيلاب ها با تحرير ادا نمي شوند  بلكه بعد از سيلاب آخر يك تحرير كوتاه  به عنوان تحرير متصل به شعر اجرا مي شود . وپس از يك مكث كوتاه تحرير هاي پاياني يا فرود اغاز مي گردد و....

 

دشتی استاد طاهرزاده

دشتی استاد کریمی

 

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391ساعت 16:59 توسط سروش |

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم فروردین 1391ساعت 0:28 توسط سروش |

 

آقاي سيد محمد طاهرزاده فرزند سيدمحمدعلي ملقب به طاهرپور در سال ۱۲۹۰ هجري شمسي در اصفهان به دنيا آمد . خوانندگي را زير نظر پدر آغاز و از سال ۱۳۰۵ با استفاده از كلاس مرحوم ميرزا عبدالحسين صدر فعاليت هنريش را دنبال نمود و ازفنون آواز بخوبي مطلع گرديد . با پيروي از نحوه ي شعر خواني استاد تاج در زمره ي يكي از هنرمندان خوب اصفهان درآمد . وي با بزرگاني چون عبدالحسين برازنده ، جليل شهناز و استاد حسن كسايي همكاري داشت . بطور كلي ميتوان گفت در اجراي آواز بيشتر تحت تأثير مرحوم استاد اديب و مرحوم حسين طاهرزاده عوي خود بوده است .

 گفتي كه دير و زود برحالت نظر كنم

آري كني چون برســرخاكم گذركني

سعدي

سه گاه وزابل مرحوم طاهرپور

مخالف....

مثنوی.....

 

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم فروردین 1391ساعت 0:24 توسط سروش |

 

مصاحبه مرحوم استاد ادیب خوانساری

 

ویولن مرحوم استاد پرویزیاحقی آواز استاد ادیب

 

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم فروردین 1391ساعت 20:26 توسط سروش |

+ نوشته شده در سه شنبه یکم فروردین 1391ساعت 1:34 توسط سروش |

 مرحوم استاد سیروس ساغري

قطعه اي در چهارگاه  از استاد ساغري

 پيش درآمدي برآواز كوچه باغي تهران (علي شيرازي)

 به یاد استاد ادیب آواز استاد گلپایگانی

 

+ نوشته شده در شنبه بیستم اسفند 1390ساعت 18:40 توسط سروش |

 

کلام و قطعه ای کوتاه از نی نوازی مرحوم استاد حسین یاوری اصفهانی

همایون مرحوم استاد تاج در 85 سالگی

 با تشکر ویژه از دوستانی که قطعات فوق را در اختیار ما گذاشتند

+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم اسفند 1390ساعت 12:21 توسط سروش |

 

...گفته اند الحان باربدي سي گونه بوده است اما در كتب مختلف به اسامي گوناگوني بر خورد

ميكنيم كه بر شمردن آن از سي گونه افزون مي گردد ،  بسان ِ نام هاي زير :

الحان باربَدي روايت نظامي گنجوي و ديگر بزرگان

۱-  آرايش خورشيد  ۲- آئين جمشيد  ۳- اورنگي     ۴- باغ شيرين ۵-  حقه ي كاووس   ۶- راح روح  

 ۷-  سبز در سبز  ۸- سروستان ۹- سرو سهي  ۱۰-  مرواريد   ۱۱-  شب فرخ  ۱۲-  گنج بادآورد

۱۳-  گنج سوخته ۱۴ -  ناز نوروز    ۱۵- مشكو يه   ۱۶-  مهرگاني ۱۷-  مشكدانه  ۱۸- رامشِ جان

۱۹- مُشكمالي   ۲۰-  مهرباني ۲۱-  نوبهاري    ۲۲- نوشين باده   ۲۳- نيمروز    ۲۴-  نخجيركان

۲۵- شبديز ۲۶- قفل رومي  ۲۷-  كين سياوش ۲۸-  ماه بر كوهان ۲۹- فرخ روز  ۳۰- غنچه كبك دري  

۳۱-  تخت طاقديس  ۳۲-مرواي نيك   ۳۳- گنج گاو   ۳۴- كين ايرج    ۳۵-  ناقوسي

.... در روايت  استاد عباس كاظمي آوازهاي

آرايش خورشيد..آئين جمشيد..اورنگي.. سبزدرسبز.  سروستان...شب فرخ...گنج بادآورد..

.گنج سوخته...  مهرگاني..نوبهاري يا آذرندي...نوشين باده يا نوشين لبان...نخجيركان يا

 نخجيري...شبديز...قفل رومي.. كين سياوش..ماه بركوهان.. تخت طاقديس   و ناقوسي ...

موجود است  ، كه بيشتر اين ملودي ها در روايات ديگراز ديگر اساتيد موسيقي ايران ديده نشده

است ......

 

شش آواز قديم : 

نوروز ،  سلمك  ، گردانيه  ، گواشت ،  مايه   و  شهناز   بوده است.

نوروز : بوسليك + حسيني

سلمك: اصفهان + زنگوله

گردانيه : راست + عشاق

گواشت: نوا + حجاز

مايه : عراق + كوچك

شهناز:بزرگ + راهوي

آرزو  :  زن چنگ نوازِ  زمان بهرامِ گور

آزادوارچنگي  :  از مشهورترين زنان موسيقيدان زمان بهرامِ گور

آزاده  :  يكي از زنان چنگ نواز پرخاشگر و درشت گوي  كه در زير پاي اشتران جان داد..!!

 

 

+ نوشته شده در جمعه هفتم بهمن 1390ساعت 13:0 توسط سروش |

دوستان گرامي اشكالي براي دريافت فايل هاي افشاري پيش آمده بود كه برطرف شد 

استاد طاهرزاده 

 استاددوامی 

 استادمحمودکریمی 

 استاداديب خوانساري

استاداقبال آذر

و

استادعباس کاظمی

لطفا براي دانلود و دريافت فايل ها ، بر روي اسامي اساتيد محترم كليك كنيد

گوشه اي از ضوابط مكتبي..!

در بخش مكتب موسيقي قزوين اشاره شد كه : بلند خواني .. اوج خواني .. بداهه خواني و مطوّل خواني از مهمترين شاخصه هاي مكتب تبريز به شمار ميروند.

اما براي مكتب اصفهان سه خصيصه ي ديگر نيز قائل هستند كه عبارت است از : مناسب خواني ، وقت شناسي و مرصع خواني ، كه بزرگان موسيقي اصفهان ، مرحوم استاد سيد رحيم و مرحوم استاد تاج اصفهاني را دو نمونه ي بارز مناسب خواني ميدانند...

مي توان گفت با چرخش زمان و پيدا شدن امكانات صوتي و كم حوصله تر شدن مردم ، بخش هاي مهمي از خصيصه هاي مكتب ، بخصوص مكتب تبريز ( بلند خواني، اوج خواني و مطول خواني ) شكل خاص خود را تقريبا از دست داده است و لذا در عصر حاضر براي موسيقي ما سه اصل ِ بداهه خواني ، مناسب خواني و مرصع خواني ، باقي مي ماند . مورد وقت شناسي را هم كه كسي اصلا توجهي ندارد!!! و البته مرصع خواني در مكتب اصفهان نيز به جبر زمان! آهسته آهسته رخت بربسته است ...ولي يكي از مهمترين شاخصه هاي مكتب اصفهان تلفظ كامل و صحيحِ شعر است . اساتيد مكتب اصفهان به اين مسئله اصرار داشتند و دارند كه شعربايد كامل و صحيح خوانده شود و بعداز آن تحرير . از توصيه هاي مهم آقاسيد رحيم اصفهاني يكي همين نكته بوده كه فرموده اول شعر را به شنوده تحويل بدهيد بعد هرچه خواستيد تحرير بزنيد .. ...به معنايي ديگر در مكتب اصفهان شعر فداي موسيقي نمي شود

برخلاف ساير شيوه ها ، آواز خوانان مكتب اصفهان به ندرت بين مصراع اول و دوم شعر از تحرير استفاده كرده و مي كنند . مرحوم استاد كاظمي مي فرمودند در مكتب اصفهان آواز خواندن حساب و كتاب دارد.مثلا در فرود گوشه ي عراق فرمودند 10 دسته تحرير است و اگر كسي كم و زياد مي خوانده قبول نمي كردند. بدين سبب است كه اصول گرايان مكتب اصفهان براين اعتقادند كه اكثرِ رديف و گوشه هاي مكتب اصفهان تحرير درآمد و تحرير فرود خاص خود را دارد و آنقدر متنوع است كه اگر هنر جوي آواز به دقت و پشتكار آنها را فراگيرد به هيچ وجه نيازي به فراگرفتن شيوه هاي ديگر وتقليد و يا صداسازي كه اخيرا مد شده است را ندارد و زير نظر مربي خود هرچه نياز داشته باشد را فراخواهد گرفت.درخاتمه يك خاطره از زبان محمد جواد كسايي فرزند محترم استاد حسن كسايي :

ظهر يك روز تاج اصفهاني و حسن كسايي منزل متمّولي دعوت مي شوند و همان روز يك آدم بي بضاعت نيز از ايشان دعوت مي كند. استاد تاج و استاد كسايي با رويي گشاده به منزل بي تكلّف آن مرد زحمت كش مي روند و بعد از صرف غذايي ساده ، يكي از حاضران مي پرسد آقا شما ها كه منزل فلاني دعوت بوديد چرا به اينجا آمديد؟ استاد تاج و استاد كسايي چند دقيقه اي سكوت مي كنند و سپس استاد كسايي ني بر ميدارند و سه گاه مي زنند و استاد تاج درآن مايه اين شعر را مي خواند:

شمع ِ جمعِ محفل شاهان شدن سودي ندارد

اي خوش آن شمعي كه روشن مي كند ويرانه اي را

مي توان گفت بارزترين شاخصه ي مكتب آنست كه هيچ تغييري در اصل آن با اعمال سليقه توسط راويان آن روي نداده باشد و اين مورد با مقايسه ي رديف هاي موجود قابل دسترسي است.

                 

 

جمعي از هنرمندان اصقهان بر مزار مرحوم استاد سيد رحيم اصفهاني

+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت 13:34 توسط سروش |

.......

......

+ نوشته شده در شنبه یکم بهمن 1390ساعت 19:25 توسط سروش |

 



با ياد و گراميداشت خاطره ي استاد عزيز عباس كاظمي  اين عكس را قرار دادم چون براي برخي از آقايان تاريخ تولد استاد ارجمندمان جاي سوال بود و به عرايض حقير توجهي نمي نمودند !!!!براي شادي روح استاد فاتح مع الصلوات




.. و يك عكس جالب و ديدني براي همشهري هاي عزيز اصفهاني در ادامه ي مطلب!!!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه یکم بهمن 1390ساعت 19:23 توسط سروش |

بسم الله الرحمن الرحیم

ادامه ی مباحث قبل:

........با نگرشي اجمالي بر صحبت هاي گرانبهاي مرحوم استاد پايور و مرور خاطرات و سوابق همه ي بزرگان موسيقي ايران و جغرافيا و خاستگاه هاي ملودي هاي سرزمين زيبايمان ايران ، مي توان دريافت كه به دليل جنگ هاي مكرر و تاخت وتاز هاي بي شمار اقوام مغول و عثماني و.... ،  قبايل ايران مجبور به كوچ هاي مكرري شده اند كه قاعدتاً اين كوچ ها در زمينه ي انتقال امور فرهنگي ايران به اقصي نقاط بي تأثير نبوده و اين تأثير ها را مي توان از ديلم تا ديلمان ، از كردستان تا سرخس و از لرستان تا مازندران مشاهده كرد. به صورتي كه هم اكنون قبيله اي از قوم كُرد در شمال و شرق خراسان و يا در محدوه ي دماوند زندگي مي كنند . حتي در سيستان و جنوب شرق ايران اين تيره ها ديده مي شود. در شهركرد كه مركز بختياري است اقوام ترك  زندگي ميكنند !!! و جالب اينكه رد پاي ملودي هاي لرستان را مي توانيد در موسيقي مازندران بيابيد !! بنابراين به هيچ وجه نمي توان گفت ملودي هاي موسيقي هاي محلي ايران بي تأثير از ديگر سرزمين هاي ايران مي باشد. البته شايد بتوان موسيقي شوشتر ، بوشهر و استان فارس را از اين قائده مستثنا كرد كه بسيار پر بار و حاكي از شور و نشاط مردم منطقه به منطقه ي آن سرزمين است..البته موسيقي بختياري نيز تقريبا به همين گونه است چون اساساً بيشتر آواهاي آن سرزمين به داستان هاي مورد اعتقاد آن مردم تكيه دارد و هر موسيقي و ملودي كه وجود دارد بر اساس يك داستان شور انگيز ساخته شده و سينه به سينه منتقل گرديده است . اما در اين ميان جا به جا شدن پايتخت هاي ايران در ادوار مختلف و به همراه آن سفرهاي اجباري يا اختياري ِ موسيقي دانان ايران كه ظاهرا بيشتر تابع يا مورد حمايت حكام وقت بوده اند سبب انتقال دانسته ها ايشان و رديف هاي موسيقي ايران از شهري به شهر ديگر گرديده . با توجه به اين موضوع و اينكه چند شهربزرگ ايران به سبب دارا بودن موقعيت استراتژيك و جغرافيايِ ويژه و خاصي كه داشتند براي پايتخت حكومت هاي مختلف ايران نسبت به ديگر شهر هاي ايران اولويت داشته ريشه هاي بيشتري از موسيقي و هنر ايران در اين شهر ها به چشم مي خورد . مناطقي مثل : فارس ، گيلان، خراسان ، تبريز ، قزوين و اصفهان كه اين سه شهرِ آخر باز نسبت به ديگر شهر هاي ايران از اولويت بيشتري برخوردار و مدت بيشتري به عنوان پايخت هاي ايران برگزيده شده بودند و به جبر تاريخ ،!  تجمع و تمركز بيشتر فنون و فرهيختگان آن دوران ها در اين مناطق موجب پيدايش مكاتب مختلفي در فنون مختلف گرديد ،كه موسيقي نيز از اين مقوله جدا نبوده است . و نمود آن پيدايش مكاتب مختلف موسيقي از جمله : مكتب قزوين ، مكتب تبريز ، اراك ، همدان  و  مكتب اصفهان  ميباشد  البته اين مورد بدان معني نيست كه اگر در شهر هاي ديگر ايران مكتبي به وجود نيامده و از موسيقي  و هنرمند خبري نبوده بلكه ملودي ها و گوشه هاي زيبا ي آنان توسط هنرمندان صاحب فن به مراكز مهمتر برده و در مكاتب ديگر داخل گرديده . از دوران صفويه به بعد آنچه بديهي است اين است كه سه شهر قزوين ، اصفهان و تبريز مركزيت بيشتري داشته اند و جايگاه ويژه اي را در اكثر امور داشته اند. البته در شهر هاي ديگر ايران مثل همدان اراك نيز مكاتبي به وجود آمد ولي پايداري مكاتب در تبريز و اصفهان بيشتر به عمر خود ادامه داد . با مرور خاطرات بسياري از بزرگان ازجمله مرحوم استاد عبدالكريم جناب قزويني مي توان دريافت كه اين پايداري ها در قزوين بيشتر به سبب نقش عزاداري ها و تعزيه خواني هاي زيبا و جامع بوده است كه آن بزرگان در اين مراسم ها آنچه در توان داشته اند را مصروف هر چه بهتر برگزار شدن آن مي نمودند  و لذا مي توان اينگونه برداشت كرد كه ساختار موسيقي اين سرزمين از اصول محكم تعزيه خواني بهره برداري كرده است و آنجه انتقال پيدا كرده است بيشتر رنگ و بوي موسيقي مذهبي ما را داشته و دارد و چون در آن  تاريخ پايتخت ايران قزوين بوده مكاتبي چنين پي ريزي و ايجاد گرديده و پس از انتقال مركز حكومت به تبريز و قرار گرفتن مرحوم استاد اقبال آذر در دايره ي موسيقي درباري و حضور تاريخي و طولاني ايشان در دربار تبريز آهسته آهسته مكتب قزوين به مكتب تبريز با حضور چهره ي شاخص آن استاد اقبال آذر تغيير نام مي دهد و اين اتفاق در زماني كه پايتخت از تبريز به اصفهان منتقل مي شود تكرار ميگردد و اصفهان نيز كه از تاريخ گذشته و دير بازِ خود مهد هنر بوده و اندوخته هاي گرانبهايي از بزرگان موسيقي قديم  خود در اختيار داشت و اكثر ملودي هاي سرزمين هاي مجاور را نيز در خود جاي داده و بي تأثير از موسيقي فارس و نواحي و اقوام مختلف هم نبود مجموعه ي كاملي از ملودي ها و رديف هاي آواز ايران را در اختيار گرفت و با اصول خاص خود و هنرمندان خود مكتب جامع اصفهان را در همه زمينه هاي هنري بنياد نهاد..

متأسفانه با كمرنگ شدن فعاليت پيروان ديگر مكاتب موسيقي ايران و بخصوص مكتب تبريز ، ديگر اين مكتب به فراموشي سپرده مي شود و يا شده است  ولذا تنها مكتبي كه باقي مي ماند مكتب اصفهان است كه شرح حال اساتيد اين مكتب از سيد رحيم اصفهاني به بعد قبلا در همين وبلاگ به عرض رسيده است . البته شايد گفته ي حقير موجب نارضايتي هنرمندان گرامي در تهران بشود كه چرا حرفي از موسيقي تهران به ميان نيامد !؟ در بررسي هاي به عمل آمده نظر بيشتر دوستان و بزرگان موسيقي از جمله مرحوم استاد تجويدي عزيز كه در كتاب خودشان هم اشاره اي دارند اين است كه مكتب اراك و شايد مكتب همدان و جمع بندي دكتر منتظم الحكما به شيوه ي تهران تبديل گرديده  كه به سبب حضور بزرگاني مانند آقا حسيقلي خان و ميرزا عبداله و نورعلي خان برومند و .... اساساً ريشه ي سازي پيدا كرده است و همانطور كه مستحضر هستيد اكثرمراجع آواز در تهران از نوازندگان درس آواز گرفته اند و شايد به همين دليل است كه هنوز هم در تهران در تهران تدريس آواز سليقه اي انجام مي شود كه از چهار چوب ضوابط مكتبي خارج است و.......

 به هر صورت و به ياري خداوند متعال و ياري شما دوستان گرامي از اين پس به شرح و مقايسه ي رديف هاي باقيمانده از اساتيد موسيقي ايران خواهيم پرداخت اميد كه خدمتي ناچيزتقديم شده باشد.

 

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم دی 1390ساعت 18:10 توسط سروش |

دوستان عزیز... مصاحبه ای که در زیر می خوانید در دومین شماره فصلنامه موسیقی ماهور در زمستان١٣٧٧ به چاپ رسیده است.گفتنی است که این مصاحبه پیش از وقوع بیماری استاد انجام شده بود. آنچه می خوانید عینا متن کامل چاپ شده مصاحبه در فصلنامه ماهور است. امیدوارم مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد.

اشاره:

آنچه در زیر می خوانید، فشرده یک گفتگوی رادیویی با استاد فرامرز پایور در سال ١٣٧۶ است. متن کامل این گفتگو را آقای سیامک بنایی از روی نوار بر روی کاغذ آورده و در اختیار ما گذاشته اند. از ایشان بسیار سپاسگذاریم.

استاد، ابتدا می خواهیم نظرتان را در مورد نغمه های موسیقی ایرانی بدانیم. آیا به نظر شما این نغمه ها عینا از گذشته به زمان ما منتقل شده اند؟

 پیش از هر چیز باید بگویم که من یک نوازنده و موسیقیدان هستم، نه یک محقق. به این سؤال شما قاعدتا یک محقق موسیقی باید جواب بدهد. این که نغمه ها از کجا آمده، چگونه به ما رسیده و هرکدام مربوط به چه دوره ای است،‌نیاز به تحقیق، مطالعه و ریشه یابی دارد. به هرحال تا آنجا که من می دانم،‌آنچه که امروز به دست ما رسیده، ‌موسیقی اصیل ما است. این را هم اضافه کنم که هرچقدر به مرکز ایران نزدیک تر شویم، ‌این موسیقی اصیل تر می شود. چرا که موسیقی رایج در کردستان و کرمانشاه غالبا همان موسیقی رایج در عراق است؛ موسیقی رایج در بلوچستان در واقع همان موسیقی رایج در پاکستان است؛ موسیقی متداول در شرق خراسان،‌ به موسیقی افغانستان نزدیک است و موسیقی آذربایجان شرقی با موسیقی قفقاز قرابت دارد. هرچه به مرکز ایران، مثلا اصفهان و اطراف آن نزدیک تر شویم، به موسیقی ایرانی اصیل تری می رسیم. تا سندی در دست نباشد،‌نمی توان درباره موسیقی گذشته ایران داوری کرد.  

آیا موسیقی های غیر ایرانی یا موسیقی نواحی مختلف ایران بر موسیقی سنتی ما اثر گذاشته اند؟ شما مقوله اصالت را در موسیقی چگونه تفسیر می کنید؟

تا وقتی که پای موسیقی غربی و رسانه های گروهی به این کشور باز نشده بود،‌ می توانیم بگوییم آنچه در زمینه موسیقی ساخته می شد، اصالت داشت؛ چراکه ریتم و ملودی آن را در هیچ کجای دنیا نمی توانستید پیدا کنید. اصالت،‌ یک کیفیت و مربوط به یک جای خاص است و نظیر آن را در جای دیگری نمی توان پیدا کرد. ورود موسیقی غربی و انواع نوار و صفحه موسیقی غیر ایرانی و گسترش رادیو و تلویزیون و وسایل ارتباط جمعی،‌ روی هنرمندان ایرانی_ چه در مرکز و چه در شهرستان ها_ اثر گذاشت و اصالت موسیقی ما را به تدریج خدشه دار کرد. البته عده ای از هنرمندان موسیقی سعی کردند این اصالت را حفظ کنند مانع از بین رفتن آن شوند. 

شما شاگرد استاد ابوالحسن صبا هستید و ایشان شاگرد میرزا عبدالله بوده اند. به عبارت همین رابطه و به دلیل آشنایی و حشر و نشر با استادان قدیمی و آگاهی از نظریات آنها در مورد چگونگی انتقال ملودی های موسیقی سنتی از طریق میرزاعبدالله به دیگران چه نظری دارید؟ آیا این نغمه ها بدون اعمال سلیقه و اعمال نظر شخصی منتقل شده اند؟

حقیقتش را بخواهید من نمی دانم. وقتی که من پیش مرحوم صبا کار می کردم،‌ این بحث ها مطرح نبود. موضوع مورد علاقه ما در آن دوران،‌ فراگیری و درک مطالب ایشان بود. تا جایی که به خاطر دارم، استاد صبا یک دوره ردیف میرزا عبدالله را برای سه تار به نت نوشته بودند که کتاب ارزشمندی بود و متأسفانه مفقود شد. در این که میرزا عبدالله استاد بی نظیر ردیف موسیقی بوده است، شکی نیست. به همین دلیل هم بسیاری از بزرگان موسیقی،‌یعنی استادان قبلی ما، پیش میرزا کار کرده اند. آقا حسین قلی و درویش خان از شاگردان او بوده اند. از همین جا معلوم می شود که میرزا عبدالله موسیقی خوب و اصیلی در اختیار داشته است. از میان این بزرگان تنها حسین خان اسماعیل زاده بود که پیش میرزا کار نکرده است. حسین خان کمانچه می زد و در موسیقی به اصطلاح مجتهد بود. کسانی که برای فراگیری تار و سه تار پیش میرزا عبدالله می رفتند، یک دوره هم پیش حسین خان کار می کردند. البته این بحث ها بیشتر مربوط به مرکز می شود. اگر از مرکز دور شوید، می بینید که ردیف های دیگری هم وجود دارد. مثلا در اصفهان مطالب زیادی هست و چیزهایی را که در تهران می گویند،‌قبول ندارند. شاید هم حق به جانب آنها باشد؛ چون مرکزیت ما آنجا بوده است. آنها ردیف هایی دارند که استاد کسایی بخشی از آنها را اجرا و ضبط کرده اند. من نواری از این اجراها را در منزل یکی از دوستانم شنیدم و دیدم که اختلاف آن زیاد است. هم اسامی گوشه ها خیلی زیاد است و هم مطالب خیلی فرق می کند. اینها را نمی شود نادیده گرفت. مطالب اینها خیلی بیش تر و پر محتوا تر از موسیقی ای است که ما در تهران داریم. به هرحال،‌ این تصور که میرزا عبدالله مطالب را گفته و قضیه تمام است،‌صحیح نیست. قطعا آنچه را که اشان گفته اند،‌ مورد احترام است و باید ثبت شود،‌ فراگرفته شود و بسط داده شود.

موسیقی سنتی ایران چگونه از موسیقی نواحی مختلف ایران تأثیر پذیرفته است؟

این تأثیرپذیری حتما بوده است. شما در ردیف مرحوم صبا هم که معاصر ما بودند و بیشتر فعالیت شان آهنگ سازی بوده است،‌ این تأثیرپذیری را می بینید: دیلمان،‌امیری،‌صدری_ که روی منبر می خواندند_ یا شهابی نمونه هایی هستند که ایشان از موسیقی نواحی وارد ردیف خود کرده اند. مسلما در قدیم هم همین طور بوده است. حتا در ردیف میرزا عبدالله هم که موسیقی خالصی داشته، مثلا شوشتری یا بختیاری وجود دارد. اینها ساخته او نبوده اند و همان طور که از اسم شان پیدا است، نام محل هستند و از نواحی ایران آمده اند. استادان موسیقی ما در آن دوره به نقاط مختلف ایران می رفتند و مطالبی را جمع آوری می کردند و به ردیف خودشان اضافه می کردند. این مطالب، هم از لحاظ تکنیک و هم از لحاظ محتوا، قوی و تازه بودند و موجب غنی تر شدن موسیقی ما می شدند. بنابراین، غنای امروز موسیقی ما مدیون زحمات و تلاش های استادان قدیمی ما است. اگر ردیف میرزاعبدالله را با ردیفی که مرحوم معروفی جمع آوری کرده اند،‌مقایسه کنید، می بینید که مطالب ایشان دو -سه برابر ردیف میرزا عبدالله است و اصلا با هم قابل مقایسه نیستند.

تنوع و گسترش ابزارها و امکانات شنیدن انواع مختلف موسیقی، باعث آشنایی با فرهنگ های مختلف می شود. چنین امکانی را در زمینه موسیقی، مثبت ارزیابی میکنید؟

این جبر زمان است و نمی شود از آن اجتناب کرد. گسترش و تحول ارتباط های فرهنگی اجبارا به موسیقی هم سرایت می کند که امری لازم و ضروری هم هست. در کشور ما از ابتدای عمومی شدن موسیقی_ که از دوره قاجار آغاز شده است_ احتمالا چند نفری به طور خصوصی دور هم جمع می شدند و موسیقی می شنیدند. بعد ها که موسیقی عمومیت بیش تری پیدا می کند و بر تعداد علاقه مندان آن اضافه می شود،‌ دیگر نمی توان همان موسیقی را که برای ۴ نفر زده می شد، برای ۴٠ تا ۴٠٠ نفر زد. به عبارت دیگر،‌ شیوه های اجرای موسیقی هم متحول می شود. نکته ای که من می توانم عرض کنم این است که اگر این تحولات بر مبنای حفظ اصالت موسیقی ایرانی باشد، ‌موجب پیشرفت آن خواهد شد و اگر دائما از موسیقی غربی اقتباس کند و از موسیقی اصیل ایرانی منحرف شود،‌ به آن صدمه خواهد زد. کسانی که در پی نوآوری و ایجاد تحول در موسیقی هستند،‌ باید ردیف موسیقی ایران را خوب بدانند؛ استعداد،‌ ذوق و دانش موسیقی داشته باشند، موسیقی غربی را خوب بشناسند تا بتوانند طوری از آن استفاده کنند که به موسیقی ما لطمه نزند. این کار آسانی نیست و صلاحیت و معلومات زیادی می خواهد. نکته مهم تر این است که ما قرن ها موسیقی نداشتیم و نسل های گذشته،‌ و حتا نسل امروز ما،‌ از موسیقی بی اطلاع بوده اند و هستند. موسیقی علاوه بر اینکه باید برای مردم لذت بخش باشد،‌ باید جنبه آموزش هم داشته باشد؛ یعنی نسل های آینده را باید با جنبه های آموزشی موسیقی طوری تربیت کرد که بتوانند درک بیشتری از موسیقی خود پیدا کنند.

آنچه می خوانید، ‌قسمت دوم مصاحبه استاد پایور است که در فصلنامه موسیقی ماهور (شماره ٢، زمستان ١٣٧٧) به چاپ رسیده. لطفا جهت مطالعه بخش اول مصاحبه به یادداشت قبلی مراجعه نمایید.

نقش ردیف موسیقی در آموزش موسیقی دان ایرانی چیست؟

ردیف موسیقی ایرانی برای یادگرفتن موسیقی است نه برای اجرا. یادگرفتن ردیف برای کسی که می خواهد موسیقی ایرانی را بیاموزد، در حکم یادگرفتن الفبای فارسی برای کسی است که می خواهد زبان فارسی را بیاموزد. موسیقی دان ایرانی حتما باید بر ردیف مسلط باشد و به قول معروف، ردیف باید برایش ملکه باشد.

از ردیف موسیقی ایران روایت های مختلفی وجود دارد. نظر شما در مورد این اختلاف روایت ها چیست؟

استادانی مثل میرزا عبدالله، آقا حسین قلی یا حسین خان اسماعیل زاده، اولین افرادی بودند که در دوره قاجار به تدریس موسیقی  ایرانی پرداختند. می گویند میرزا عبدالله و آقا حسین قلی ردیف را از آقا علی اکبر فراهانی آموخته اند؛ اما آنها به دلیل ذوق و استعدادی که داشتند،‌ چیزهایی را هم به ردیف اضافه کرده اند. البته می گویند میرزا عبدالله همان چیزی را که یاد گرفته عینا تعلیم می داده و چیزی اضافه نکرده است. آقا حسیت قلی احتمالا این را درک می کرده که موسیقی ایرانی باید در عین داشتن اصالت، ویژگی هایی هم باید داشته باشد تا بتواند مردم را جذب و علاقه مند کند. بنابراین، قطعه ای که به نام خوارزمی ساخته، و یا قطعه های تند و تیزی که ساخته، به همین علت بوده است. محمد صادق خان سرورالملک، سنتورنواز دوره قاجار هم هنرمند با استعداد و نوآوری بوده و تکه ها و قطعه های زیبایی از او به یادگار مانده است. در همین ردیف میرزا عبدالله و آقا حسین قلی قطعه های مختلفی به نام محمدصادق خانی، سرورالملکی و امثال این، از او باقی مانده و نشان می دهد که این استاد هم احساس می کرده که موسیقی نباید ایستا باشد و چیزهای تازه ای باید در آن ایجاد شود. آقا حسین قلی و درویش خان هم همین طور بوده اند. شما بهتر می دانید که درویش چه نوآوری هایی داشته و چه چیزهای تازه ای آورده بود. بنابراین،‌هرکدام از این استادان در مکتب خاصی تعلیم دیده اند و آموخته های آنها متفاوت بوده است. در آن زمان، سازمان یا تشکیلاتی وجود نداشت که این ردیف ها را گردآوری و تدوین، یا به اصطلاح یک کاسه کند. دردوره مرحوم دکتر برکشلی جلساتی به همین منظور تشکیل شد که متأسفانه به نتیجه نرسید و قرار شد که تمام ردیف ها را به همان صورتی که هست، چاپ و منتشر کنند و درباره میزان اصالت آنها بعدا تصمیم بگیرند.

چرا گروهی معتقدند که ردیفی که آنها در دست دارند، اصیل تر است؟

اگر ثابت شده باشد که ردیف مورد نظر آنها اصیل تر است، بهتر این است که آن را یادبگیرند و بر مبنای همان اصالت نوآوری کنند. اما این که کدام یک اصیل تر است؛ به نظر من تا قبل از هجوم موسیقی غربی به ایران، آنچه که در دست بود، موسیقی اصیل بود و فرق نمی کرد که چه کسی درس می داده؛ فقط شکل شان متفاوت بود.

اگر نغمه ای بر اساس ویژگی های موسیقی سنتی ایران ساخته شود و به مجموعه این موسیقی اضافه شود، آیا می توانیم این نغمه ها را جزو ردیف موسیقی ایران محسوب کنیم؟    

جزو ردیف نمی توانیم حساب کنیم. ردیف، مجموعه گوشه هایی است که یک استاد آنها را به نام خودش، با تکنیک خودش، با قدرت خودش و با تجربه و معلوماتی که کسب کرده، اجرا یا عرضه می کند.

موسیقی سنتی ایران با سازهایی نواخته می شود که متناسب با امکانات خود، توانایی بیان ویژگی های این موسیقی را دارند. آیا نوع ساز در شکل گیری ردیف تأثیر داشته است؟

بله، اگرچه مطلب یکی است،‌اما نوع زدن و اجرا در سازهای مختلف متفاوت است. ردیف تار و سنتور با ردیف نی و کمانچه اختلاف زیادی دارد. در کمانچه، کمان می کشند و تحریر را با انگشت می دهند و در سنتور مضراب می زنند. ردیف آوازی که دنیای دیگری است. در سازهایی مثل تار و سنتور، اختلاف خیلی زیاد نیست؛ چون هر دو مضرابی هستند. البته می دانید که مرحوم برومند گاه با تار و گاهی با سه تار، هم آواز درس می دادند؛ هم کمانچه، هم نی و هم سنتور. خدا رحمت شان کند. ایشان نابینا بودند و نمی توانستند ببینند که شاگرد چطور مینوازد و چه می کند. نمی خواهم از ایشان انتقاد کنم، چرا که برای حفظ و اشاعه ردیف زحمت می کشیدند؛ اما با یک ساز نمی شود ردیف را برای سازهای دیگر آموزش داد.

در مورد کتاب های آموزش سنتور و سابقه آنها چه نظری دارید؟

اولین کتاب را در این زمینه مرحوم ابوالحسن صبا نوشتند که همان دوره های آموزش سنتور است و هنوز هم رواج دارد و ارزشمند است. یک کتاب هم مرحوم حسین صبا_که نسبتی با استاد صبا نداشتند_ نوشتند به نام خود آموز سنتور. من هم کتاب هایی در این زمینه تألیف و منتشر کرده ام. کتاب های دیگری هم منتشر شده اند که من آنها را ندیده ام.

گروهی معتقدند که موسیقی ایرانی را صرفا باید از طریق گوش و به اصطلاح «سینه به سینه » آموخت و نیازی به آموزش این موسیقی به وسیله نت نیست. شما با این عقیده موافقید؟

این عقیده در زمان خودش درست بوده، ولی امروز کسی را نمی توان پیدا کرد که صبح تا شب پای درس استاد بنشیند و سینه به سینه کار کند. شرایط تاریخی و اجتماعی، زمانی، چنین شیوه ای را می طلبید؛ اما امروز با تحولات و پیشرفت هایی که رخ داده، با پیدایش رادیو، تلویزیون، نوار کاست، نوار ویدئو، لوح فشرده (سی دی)، اجرای کنسرت و امثال آن نمی شود موسیقی را از طریق گوش یاد گرفت. البته در مرحله خاصی آموزش باید سینه به سینه باشد، اما این مرحله بعد از فراگیری موسیقی از طریق نت و آشنایی با تکنیک ها و استخوان بندی مطلب است. در دوره عالی، شاگرد باید در حضور استاد، شگرد های کار را یاد بگیرد. بنابراین،‌ شروع کار باید با نت باشد تا موسیقی مان حفظ شود و از بین نرود و در مرحله بعد،‌سینه به سینه باشد. روش صرفا سینه به سینه این اشکال را دارد که در  اثر گذشت زمان و دخل و تصرف ها و اعمال سلیقه ها، ‌موسیقی ما را دچار تحریف می کند، یا از بین می برد. بسیاری از آثار موسیقی ما به علت تکیه بر همین شیوه از بین رفته اند. اگر این آثار توسط اشخاصی که آنها را ساخته بودند،‌ ثبت و ضبط می شدند، امروز ما بسیار غنی می بودیم و مطالب زیادی داشتیم که می توانستیم روی آنها کار کنیم. همین تصنیف های عارف و شیدا که من از قول مرحوم دوامی گردآوری و نت کرده ام،‌ امروز در دست همه علاقه مندان هست و هر استفاده ای که بخواهند، می توانند از آنها بنمایند.

نظرتان درباره مخاطبان و دوستداران موسیقی چیست؟ چه توصیه ای برای آنها دارید؟

می گویند مستمع، ‌صاحب سخن را بر سر ذوق آورد. موسیقی ما آنقدر که به شنونده خوب نیاز دارد،‌ به نوازنده نیاز ندارد. شنونده خوب و فرهیخته باعث پیشرفت موسیقی می شود و من را وادار می کند تا بروم کار کنم و مطلب خوب و تازه ای برای او اجرا کنم. متأسفانه بسیاری از مخاطبان موسیقی ما، موسیقی خوب را نمی شناسند. موسیقی هرچه سست تر و بی مایه تر باشد، بیشتر و راحت تر پذیرفته می شود. مردم باید بتوانند موسیقی خوب را تشخیص دهند و بدانند که موسیقی را چطور باید گوش کرد و چطور از آن لذت برد. این مسئله نیاز به آموزش و برنامه ریزی های اساسی دارد و از مدرسه باید شروع شود. خانواده ها هم باید در این زمینه سهمی به عهده بگیرند و بخشی از اوقات فراغت بچه ها را به آموزش موسیقی اختصاص دهند. موسیقی دان ها و آهنگساز های ما هم باید همت کنند و با استفاده از مبانی موسیقی اصیل ایرانی، آثاری را بسازند و عرضه کنند که مهیج و پر حرکت باشند و برای مردم جاذبه داشته باشند. 

منبع : وبلاگ استاد پايور     نويسنده خانم نسيم احمديان

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390ساعت 12:2 توسط سروش |

محرم اسرار نهان

 

ايـام محـرم بـود ايـدل بـه فقـــان بـــاش                 اي ديده بر احوال حسين اشك فشان باش

بــر هـمــت والاي علـمـــدار ببـــر پــي                   لب تشنه زمانــي بــه لـب آب روان بـــاش

بــر حجلـــه گــه قـاسم دامـاد نظــر كن                 افــروختــه از آتـش نـاكـــامـيِِ آن  بــاش

اكبـر سوي پيكـــار رود خيــز چــو ليــلا                   حيــران قـد وقـــامـت آن ســرو روان بــاش

از حُـــر  سخنـي مـي شنـوي جانب ميدان            رو شــاهــد حـُــّريت آن حـُـــر زمــان  بــاش

شـه گفـت به زينب كه صبوري كن و برگرد              ايـن سـوختـه را محــرم اسـرار نهـان بـاش

كن حرملـه را لعـن كنــون تـا بـه قيــامت                شيـداي رخ اصغــــر  بـي شيــر  زجان باش

در جوش وخروش ازعطش اطفال حسين اند          اي شيعــه شـريك غــم ان تشنه لبان باش

اي كاظمـي از حـال حسـين بـن علـي گـو

هنـگـام سخــن بـر تـر از اربـاب بيـان باش

 

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آذر 1390ساعت 10:56 توسط سروش |

جغرافياي دوره ي صفويه

به طور كلي موقعيت جغرافياي صفويه متفاوت با دوران كنوني بوده و در طول دوره ي صفويه اين موقعيت دائماً در حال تغيير بوده است.  تقسيم بندي كشوري بر اساس ولايات بود وبر هر ولايتي حاكمي مي گماردند.چهار ولايت بزرگ : گرجستان  ، خوزستان ، كردستان و لرستان از ويژگي هاي خاصي برخورداربودند و به همين جهت غالباً به حاكمان آنها والي خطاب ميكردند القاب والي ، بيگلربيگي ، سلطان و خان كه براي حاكمان به كار مي بردند مفهوم ثابتي نداشت بيگلربيگي ها رياست ولايات را برعهده داشتند حاكمان شهرها را سلطان و حاكمان قسمت ها ي تابعه را خان مي ناميدند . در منابع قرن يازدهم هجري قمري از وزير نيز براي حاكم استفاده شده است . يك نويسنده ي خارجي به نام رُهربُرن ولايات اصلي با مقر آنها را چنين ذكر كرده است:

شيروان (شماخي)2- قراباغ (گنجه ) 3- چخور 4-آذربايجان (تبريز)5-دياربكر (قرآمد)6-ارزنجان7-قلمرو علي شكر(همدان)8- بقيه عراق عجم 9-كرمانشاه و كلهر10- عراق عرب(بغداد)11- فارس (شيراز)12-كهكيلويه(بهبهان)13-كرمان14-قندهار15- بلخ16-مرو17- مشهد18- هرات19- استرآباد

البته حيطه ي جغرافيايي اين ايالت ها دائماً در حال تغيير بود ايروان وبغداد از مناطقي بود كه گاه در اختيار ايران و گاه در اختيار دولت عثماني قرار داشت.قندهار نيز داراي چنين موقعيتي بين ايران و هند بود. در اكثر منابع تاريخي آن دوران هنگامي كه ار عراق نام برده مي شود غالباًبه معناي عراق عجم بوده كه براساس تحقيقات رُهربُرن  از دو منطقه ي ، علي شكر با مقر همدان و نواحي مركزي ايران تشكيل مي شده كه شامل شهر هايي چون قزوين ،اصفهان ، سمنان ، خوار ، ري ، ساوه ، قم ، كاشان ، ابرقوه ويزد بوده است.

وضعيت عمومي هنر ها

غالب هنر ها در دوره ي صفويه دستخوش تحول شدند خطاطي و معماري از اقبال ويژه اي برخوردار بودند و ساير هنر ها كمابيش مورد توجه واقع مي شدند .پيدايش سبك ،وقوع ، كه زمينه ساز سبك هندي به شمار مي آيد از تحولات اساسي در شعر بود . با اين همه شاعران برجسته ي دوران صفوي در هندوستان به كمال رسيدند . شاعراني چون صائب تبريزي ، و عرفي شيرازي ، اين دوره سرآغاز شكل گيري جرياني نوين در سرودن اشعار  مذهبي متأثر از عقايد شيعي نيز هست كه از اولين مبدعان آن مي توان از محتشم كاشاني نام برد. با تلفيق خطوط نسخ و تعليق توسط مير علي تبريزي در قرن هشتم و گسترش آن به ويژه توسط ميرعماد قزويني بنيان تازه اي در خطاطي نهاده شد. شيوه ي معماري اين دوره با سادگي در پلان ها ، طرح ها و نماها از دوره هاي قبل متمايز گشت و ساختار شهرها بر مبناي محوريت فضاي سبز طراحي شد .در تزئينات استفاده از كاشي هفت رنگ و انواع ديگر كاشي ها به بيشترين حدّ خود رسيد . آثار معماري در اردبيل ، تبريز ، قزوين ، اصفهان و مشهد بيانگر شكوفايي اين هنر است . اوج شكوفايي اين آثار را مي توان در اصفهان مشاهده كرد . چهارباغ ، ميدان نقش جهان  مسجد شيخ لطف اله ، مسجد شاه ، عمارت عالي قاپو و مدخل اصلي قيصريه ، كاخ چهل ستون ، هشت بهشت و پل هاي مارنان ، الله ورديخان (سي وسه پل) ، حسن آباد (خواجو) و آثار بسيار ديگر همگي گوياي اين مدعاست. شاه اسماعيل اول پس از فتح هرات (916ق) تعدادي از نقاشان برجسته مانند خواجه ميرك و استاد كمالدين بهزاد را همراه  خود به تبريز برد . اين نقاشان مكتب تبريز را بنيان نهادند و نقاشاني چون سلطان محمد تبريزي به آن عمق بخشيدند . با انتقال پايتخت به قزوين مكتب قزوين بنيان نهاده شد . در قرن دهم هجري قمري در مشهد و شيراز نيز سبك هايي شكل گرفت . مكتب اصفهان هم با انتفال پايتخت از قزوين به اصفهان به وجود آمد كه رضا عباسي برجسته ترين چهره ي اين مكتب به شمار مي آيد. تقريباً مي توان گفت كه اين اتفاقات خوشايند در همه زمينه هاي هنر آن زمان از جمله موسيقيِ ايران رُخ داده است .

پيشينه ي موسيقي كلاسيك عصر صفوي

ذكر پيشينه ي موسيقيايي صفوي از جهات مختلف حائز اهميت است . موسيقي داناني كه شالوده مويسقي دوران صفوي را پي ريزي كردند ، توانستند با استفاده از پيشينه ي موسيقايي در مواردي همچون اَشكال موسيقي آوازي و سازي و تعدادي از ساز ها هويت نويني را در عرصه ي موسيقي ايران رقم بزنند .پيش از شكل گيري حكومت صفوي دو مركز مهم موسيقايي تبريز و هرات وجود داشت كه برموسيقي دوران صفوي بيشترين تأثير را گذاشت .

.... شواهد گوياي آن است كه شاه اسماعيل اول از سال 910 ق  به تدريج  به موسيقي مجلسي علاقه مند شد . احتمالاً رواج موسيقي مجلسي در ديگر ولايات ايران نيز بر شاه اسماعيل اول تأثير گذاشته بود . بر اساس مطالب تاريخي ، شاه اسماعيل اول تمايل داشت پس از فراغت از جنگ اوقات خود را به خوشي بگذراند . شاه در اين مجالس به نقل از خورشاه بن قباد ، اوقات خود را به استماع الحان مطربان ِ خوش آواز و ديگر خوشي ها مانند بزم هاي ييلاق ِ خرقان و تخت سليمان در سال 910 ق و بزم قشلاق ِ خوي در سال 912ق سپري مي كرد . امير محمود بن خواند مير نيز به چنين بزم هايي در قشلاق اصفهان بين سال هاي 916 تا 918 ق (875 هجري شمسي)اشاره كرده  است . در دوره ي دوم  ، شاه اسماعيل اول به تدريج تعدادي از موسيقي دانان مجلسي را در دربار خود جمع كرد.

شاه اسماعيل ... هنرمندان باقي مانده از هرات را جمع آوري كرده و به همراه ساير هنرمندان در تبريز گرد هم آورد... پس از شكست شاه اسماعيل از سلطان سليم در سال 1514/920ق (در چالدران) سلطان سليم، تاجران و موسيقي دانان تبريزي را به استامبول آورد. جالب است كه اكثر آنها كساني بودند كه توسط شاه اسماعيل از هرات به تبريز آورده شده بودند.

در سفرنامه هاي ونيزيان در ايران نيز چنين ذكر شده (1349: 263):

از اين رو سلطان عثماني با عده اي از هنرمندان ماهر و پانصد بار از خزانه ي خود راه افتاد و بي آنكه آسيبي به شهر رساند به سوي فرات راند.!!!!

شاردن : در اين باره نقل مي كند كه سلطان سليم اول، نزديك به سه هزار خانواده  از صنعتگران و هنرمندان را به همراه خود به قسطنطنيه برد (1335، 418:2). فُنتُن نيز چنين اظهار مي دارد (1385: 23):

سلطان سليم اول در جنگ هاي خود با ايرانيان، موسيقي داناني چند از ملت را با خود به قسطنطنيه آورد. سليمان، پسر و جانشين او نيز از سنت پدر تبعيت كرد و از آن پس هر سلطاني كه به ايران رفت چنين كرد و حاذق ترين كسان را از هر سنخي با خود آورد.

فلدمن بيان مي دارد كه حسن خان از علمايِ موسيقي، همراه با پدرش توسط سليم اول، از اصفهان به استانبول آورده شده بود. وي بعدها رئيس گروه موسيقي دربار سلطان سليمان شده و از وي سه «پشرو» باقي ماند است، در مورد حسن خان، ثريا آگايوا ، اظهار مي دارد كه حسن خان و پدرش محمد حافظ مؤذن اصفهاني در تبريز در جنگ چالدران به اسارت سلطان سليم اول درآمدند.

به نظر مي رسد كه نقل قول دوم، صحيح تر باشد زيرا در منابع اشاره اي به پيش رفتن سليم اول تا اصفهان نشده است وي علاوه بر دو شخصيت فوق از چند نوازنده ي ديگر كه در تبريز به اسارت درآمدند از جمله شيخ مراد نائي، امام قلي ني زن، شيخ مراد قانوني و مقصود دف زن نام برده است.

.........درسال 920شاه اسماعيل پس از شكست در جنگ چالدران بيشتر مسائل ملكي و مالي را به ميرزا شاه حسين اصفهاني سپرد و گاه در تبريز و گاه در نخجوان قشلاق كرده مجالس بزمي ترتيب مي داد..... بنا بر اين از شواهد چنين بر مي آيد كه در دوران اول  استقبال چنداني از موسيقي بزمي  رايج در خراسان و عراق عجم
 ( قزوين ، اصفهان ، ساوه و همدان
)در دبار نشد  اما در دوران دوم  شاهد رواج تدريجي موسيقي بزمي در دربار هستيم .

در هر صورت مي توان گفت اين جابجائيهاي پايتخت و لشكركشي ها و ييلاق و قشلاق ها بيش از پيش باعث تأثير گذاري مكاتب موسيقي و هنر ايران بر يكديگر بوده است .هرچند كه با روي كار آمدن شاه تهماسب براي سالها هنر اين مرزو بوم به ويژه موسيقي تحت فشار و محروميت قرار گرفت.

ايالت عراق عجم

شهرهاي اصفهان ، قزوين ، سمنان ، ري ، ساوه ، ابرقوه و يزد ، ولايت عراق عجم را تشكيل مي دادند . اين حوزه جغرافيايي از موقعيت سياسي ِ ممتازي برخوردار بود . عراق عجم در حوزه حكومت بيگلري ها نبود و عمدتاً در يَدِ حاكمان بود. اگرچه رُهربُرن از نائين و خوانسار نامي به ميان نياورده ، چنين به نظر مي رسد كه دو شهر مذكور نيز در حيطه ي جغرافيايي عراق عجم قرار داشته اند. در ادامه به مهمترين شهرهاي هر ولايت كه گزارش هايي در مورد موسيقي دانان آن ذكر شده خواهيم پرداخت..

قزوين

پس از انتقال پايتخت از قزوين به اصفهان ، ظاهراً تعدادي از موسيقي دانان حرفه اي در دولتخانه باقي مانده بودند ، زيرا در قرن يازدهم ق نيز شاهان به طور مستمربه اين شهر آمده و در دولتخانه مستقر مي شدند. از اينرو همواره حاكمان موظف بودند براي پذيرايي از شاهان آماده باشند كه انعكاس آنرا مي توان در سفر نامه هاي اين قرن مشاهده كرد. از اطلاعات موجود چنين بر مي آيد كه اغلب موسيقيدانان ِ غير درباري اعم از حرفه اي و غير حرفه اي بعد از انتقال پايتخت از قزوين به اصفهان ، از قزوين مهاجرت كردند و تنها شمار اندكي از آنان در قزوين باقي ماندند كه براي نمونه مي توان از يزدان حريفي از مصنفان و شاعران قزوين نام برد.به نقل از  فخرالزماني قزويني در تذكره ي ميخانه ، وي بيشتر غزل هاي خودرا به زيور نغمه ي محلي آراسته گردانيده اكثر تصنيف هاي او از جمله نقش ها و صوت هايش در عراق و خراسان خوانده مي شده است. از ميان موسيقي دانان مهاجر نيز مي توان از سيدتقي الدين محمد، فرزند كوجك سيد شريف پسر عموي قاضي جهان قزويني نام برد كه در موسيقي و خوش خواني شهرت داشته و مدتي در همدان زندگي مي كرده است . ميرزا جلال حكيم قزويني نيز از جمله موسيقي دانان مهاجري بود كه در سال 1007ق(964ش) از قزوين به كاشان مهاجرت كرد وي به طبابت و علم ادوار موسيقي آشنا بود . حافظ حاجي بيگ نيز يكي از حافظان خوش الحان دوران شاه عباس اول بود كه به كاشان مهاجرت كرد . مولاتا ملك مشرقي شاعر و مصنف هم مدتي به عنوان منشي در خدمت شاه عباس بود كه پس از انتقال پايتخت به اتفاق درباريان به اصفهان رفت و به خدمت ِ خود ادامه داد . از ديگر موسيقي دانان عبدالرزاق قزويني ، خواهر زاده ي مير عماد بود كه آواز خوبي داشته و به گفته ي بياني ، شاهنامه خوان دربار شاه عباس بوده است. مولانا محمد طتنبوري متولد فارس كه شاعر ، نقاش ، قصه دان ، شاهنامه خوان و طنبوره نواز هم بوده، پس از مدتي زندگي در قزوين در سال 1014ق (971ش) به هند مهاجرت كرده است. همچنين مي توان گفت هرگاه حاكمي به حكومت قزوين منصوب مي شد يا مدتي را در قزوين سپري مي كرد ، موسيقي دانان اردوي خود را به قزوين مي آورد. از جمله ي اين شخصيت ها مي توان از
ميرزا عبدالله اصفهاني
و رستم خان سپهسالار نام برد............

(بر گرفته از كتاب موسيقي عصر صفوي نوشته ي سيد حسين ميثمي)

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آذر 1390ساعت 10:50 توسط سروش |

حاج ملا عبدالكريم جناب قزويني

كه در قرن سيزدهم هجري قمري مي زيست از خوانندگان و تعزيه خوانان مهم عهد ناصري بشمار مي آيد در كتاب مينودر اثر سيد محمدعلي گلريز در شرح خاندانهاي مشهور  تبريز از اين خاندان ياد شده است استاد احمد ابراهيمي به نقل از مادر خود كه از شاهزادگان دربار قاجار بوده در مورد اصالت خاندان جناب چنين مي گويد.

جناب قزويني از خاندان صفويه بوده يا از طريق پدري يا مادري.شهيدي صالحي اظهار مي دارد كه جناب از هوش و استعداد و حافظه ي خوبي بر خوردار بوده و كل قرآن كريم را از حفظ بود.وي نزد شيخ محمدصالح براقاني كه از مشاهير علوم ديني  از جمله مقدمات وفقه  و تفسير علوم قرآني را فرا گرفته بود. گلريز نيز ذكر مي كند كه جناب در ابتدا قاري قرآن بودحاج كريم جناب نوه ي نوه ي ملاعبدالكريم جناب مي گويد كه پدر بزرگم باسواد و ازطلاب و عاشق امام حسين بود. ظاهراً جناب در دوران جواني به دربار تهران راه يافته ونزد استادان مطرح ساز وآواز آن دوران به فراگيري رديف هاي آوازي و سازي پرداخته است.استاد ابراهيمي ميگويد زن ناصرالدين شاه به شاه گفته بود من يك خواهر زاده دارم كه صداي خوبي دارد و سوت هم خوب مي زند  شاه ميگويد بگوئيد بيايدتهران . وقتي جناب را به تهران مي آورند ناصرالدين شاه او را به ميرزا علي اكبر خان فراهاني نوازنده ي معروف تار معرفي مي كند. ميرزا يك ماه با او كار مي كند و متوجه مي شود او داراي قدرت و توانائي بسيار است و صداي رسا و خوبي دارد .به او مي گويد تعليم تو از عهده ي  من خارج است سپس اورا به برادر خود كه رديف بيشتر مي دانسته معرفي مي نمايد. سالها زير نظر آن بزرگوار تعليم مي گيرد . شهيدي صالحي ذكر مي كند كه جناب نواختن ساز تار را نيز مي آموزد . نصرت اله فتحي به نقل از ابوالحسن خان اقبال آذر اظهار مي دارد كه جناب در كهولت سن به علت ثقل سامعه از شنيدن صداي تار عاجز بوده و فقط از راه نگاه كردن وگردش انگشتان دست نوازنده با وي هماهنگ ميشده.و يا به موازات گردش انگشتان تار نواز  دستگاه را به پايان مي برده است.

ازاين نكته مي توان چنين استنباط كرد كه تنها كسي مي تواند با گردش انگشتان دست تار نواز گوشه ها را تشخيص دهد كه خود در نواختن تار مهارت داشته باشد. حسن مشحون در كتاب موسيقي مذهبي ايران ذكر ميكند  كه جناب گذشته از هنر خوانندگي در نواختن كمانچه نيز مهارت داشته است . استاد ابراهيمي در مصاحبه اي اظهار مي دارد كه جواد خان كمانچه كش ، جناب را در هنگام خواندن همراهي ميكرده و معرف جواد خان قزويني به دربار ، جناب بوده است . وي در كتاب ديگرش تاريخ موسيقي ايران به نقل از سليمان امير قاسمي كه او نيز از استادش عيسي آقاباشي شنيده بود كه جناب قزويني در رديف آوازي شاگرد آقاجان ساوه اي بوده است. روح اله خالقي نيز در كتاب سرگذشت موسيقي به اين موضوع اشاره كرده است .استاد ابوالحسن اقبال آذر در مصاحبه اي ذكر كرده حاج ملاعبدالكريم جناب قزويني با ناصرالدين شاه در سفري به عتبات مشرف شد و با مناجات خود اعراب را متعجب ساخت .استاد ابراهيمي مي گويد پس از مدت  زيادي كه جناب در تهران تعليم مي گيرد همسر ناصرالدين شاه تقاضا مي كند كه جناب براي ديدار پدر و مادر و خانواده به قزوين برود.و پس از اجازه او به قزوين بر مي گردد. استاد عبداله دوامي در مورد مكاتب آوازي دوران ناصري به بعد از چهار مكتب آوازي قزوين ، مكتب شيراز ، مكتب اصفهان و مكتب تهران نام مي بَرَد كه مكتب قزوين به نام ملاعبدالكريم جناب قزويني شناخته مي شود .استاد ابراهيمي مي گويد جناب قزويني بعد از مراجعت به قزوين ديگر به تهران و دربار بر نمي گردد . در قزوين كلاس ترتيب مي دهد و به تربيت شاگرد مي پردازد . استاد اقبال آذر مدتي كه از جناب قزويني تعليم مي گيرد فقط همين يك معلم را داشته و اين يك معلم تمام رموز آواز يعني دوازده دستگاه آواز ايراني كه اكنون به هفت دستگاه ترتيب شده است را تعليم مي دهد .حسن مشحون در كتاب موسيقي مذهبي ايران آورده كه جناب در زمينه ي موسيقي اطلاعات كامل داشت و در وقوف به الحان و گوشه هاي رديف از اساتيد درجه اول محسوب مي شد . براساس روايت هاي ذكرشده در مورد جناب  چهار خصوصيت را مي توان براي مكتب وي (قزوين) بيان كرد.

1-     بلند خواني  .. به گونه اي كه ذكر شده صداي وي تا مسافتهاي دور نيز شنيده مي شده است.

2-              اوج خواني .. وي در هنگام خواندن معمولاً از گوشه ي اوج آغاز مي كرده است

3-           بداهه خواني

4-              مطوّل خواني.. كه به نقل از راويان وي قادر بوده كه ساعتها در يك دستگاه بخواند.

مرحوم پاك نَفَس از تعزيه خوانان متأخر ذكر مي كندكه جناب يك بار درشب مشغول به خواندن چهارگاه شد و در خاتمه ديگران متوجه شدند كه خورشيد طلوع كرده است.!

مهمترين ويژگيِ مكتب جناب (قزوين) مركب خواني او بود. صُديف خواننده ي معاصر در مصاحبه اي براين ويژگي تأكيد كرده است. آصف زاده در كتاب «قزوين در گذرگاه هنر» ذكر مي كند كه جناب قادر بود سي و سه مقام را به راحتي مركب خواني كند . يكي از مركب خوانيهاي وي به نقل از نصرت اله فتحي در كتاب اقبال  وارث باربَد بيت معروفِ : راست گويان حجازي به نوا مي گويند.. كه حسين كشته شد از جور مخالف به عراق ..... بوده است.  به طور كلي اين مكتب متأثر  از تعزيه بوده است كه جنبه ي مردمي بيشتري داشته و كمتر خصوصيات محفلي و درباري داشته است. ظاهراً باز گشت جناب به قزوين مصادف با رواج تعزيه در قزوين بوده است در اين زمان ميرزا حسن ثقفي از خاندان ثقفي ها كه در تعزيه داري و تعزيه خواني در قزوين پرچم دار بودند در اين هنر مذهبي فعاليت داشتند. حسن ثقفي  در اين دوره از جناب و ديگر خوش خوانان شهر از جمله ملاشريف ، آقا باقر تعزيه خوان ، و ملاقنبر  دعوت به همكاري ميكند . از شواهد چنين برمي آيد كه ميرزا حسن ، جناب را با  اصول تعزيه داري و تعزيه خواني آشنا كرده است . جناب به دليل داشتن اندام ستبر و سيما و صدايي خوش به مهمترين چهره ي تعزيه خواني تبديل و به نقل از محمدعلي گلزار در نقش امام خواني در تعزيه ها ظاهر مي شد. بيشتر اجراي تعزيه در تكاياي مهم شهر و مدارسِ سردار و صالحيه بوده است.جناب همراه ميرزا حسن در مراسم تعزيه خواني دربار تاصري در تهران و دربار وليعهد وقت مظفرالدين ميرزا در تبريز به اجراي تعزيه مي پرداخت. نوه ي وي محمد كريم ذكر ميكند : هر گاه مظفرالدين ميرزا به قزوين مي آمد به منزل جناب آمده و گاه براي او هدايايي ارسال مي كرد كه از آنجمله  از شمشيري بسيار نفيس نام مي بَرَد . اصغر فردي در فصل نامه ي موسيقي ماهور شماره 11 ذكر ميكند كه جناب روضه خوان مخصوص مظفرالدين ميرزا در دربار تبريز بوده است.   ميرزا حسن ثقفي براي آشنايي بيشتر تعزيه خوانان با رديف آوازي آنهارا به جناب معرفي ميكرد . از برجسته ترين آنها ابوالحسن خان اقبال آذر و قربان خان شاهي خواننده و تعزيه خوان دربار تهران را مي توان نام برد. جناب در دوران حكومت مظفرالدين شاه در سال 1314 هجري قمري به مقام ناظم البكائي در تعزيه نائل و براي وي مقرري صادر شد . جناب شاگرداني نيز در تعزيه داشته است . آصف زاده در كتاب قزوين در گذر گاه هنر از ملا خداوردي قزويني در نقش امام ،  و جواد دواتگر قزويني در نقش مخالف خوان و حاج علي ملكي در نقش پرده اي هاي حرم نام برده است . جناب داراي چهار فرزند به نامهاي ملا محمداسماعيل ، ملامحمدتقي ، ملا محمد ابراهيم ، و دختري به نام فاطمه بوده كه اسماعيل نظامت تعزيه را به عهده داشته و ابراهيم موزيك تعزيه را اداره مي كرده است . شهيدي صالحي ذكر مي كند كه جناب در اواخر عمر با اوج گيري نهضت مشروطه به مشروطه طلبان پيوست و از آنان حمايت ميكرد. جناب با داشتن ارث پدري و زمين هايي كه از طرف دربار به وي اهدا شد به تدريج به يكي از ملاكان بزرگ شهر تبديل شد . زمين هاي ديزج و هفت سنگان و.... از جمله زمين هاي اهدايي دربار به وي بوده است . بخش املاك در وصيت نامه ي وي كه به سال 1315 هحري قمري نوشته شده خود گوياي متمول بودن اوبوده است . قديمي ترين سند بجاي مانده از جناب داراي تاريخ 1322 هج ق با مهر ناظم البكائي است . به نقل از شهيدي صالحي جناب در سال 1324 هج ق مصادف با روي كار آمدن محمدعلي شاه قاجار كه آغاز دوران استبداد صغير بود چشم از جهان فرو بست . و او را در يكي از طاقهاي امامزاده حسين قزوين بخاك سپردند... روحش شاد.     
 

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آذر 1390ساعت 10:49 توسط سروش |

شناخت چهره ها و موسیقی مکتب قزوین (تبریز) وارتباط آن با مکتب اصفهان

 

 

استاد محمد وکیلها

 در بيست وچهرم دي ماه هزار وسيصد وبيست وهفت (ه ش) در قزوين پا به عرصه ي وجود گذاشت. از سن 13 سالگي فراگيري ساز سنتور را در محضر اساتيد اين فن آغاز ، سپس به فراگيري رديف ها و دستگاههاي موسيقي ايران و شيوه ي سنتور نوازي قدما مشغول گرديد . در سال 1347 زماني كه بيشتر از بيست سال نداشت به عنوان مدرس ساز سنتور در اداره فرهنگ و هنر (سابق) قزوين به تدريس مشغول گرديد و همچنين به تشكيل گروه موسيقي اين مركز نيز اقدام نمود كه بعد ها اين گروه  در سطح كشور در فستيوالهاي مختلف مقام اول را بدست آورد (در سال 1354 و 1355 به ترتيب در جشنواره ساري و گرگان ) .در سال 1356 (29 سالگي) طي حكمي به عنوان كارشناس و سپس سرپرست مركز آموزش موسيقي اداره فرهنگ و هنر قزوين انتخاب و تا سال 1359 در همين سمت انجام وظيفه نمود . در سال 1359 به علت ضرورت هاي انقلاب موقتا اين مركز تعطيل شد ، تا سال 1367 كه با باز گشائي مجددا  همكاري خود را با آن مركز ادامه داد . از سال 1359 تا 1367 فعاليت هاي هنري اش كه  تدريس موسيقي بود در منزل ادامه داشت در سال 1369 به دعوت جهاد دانشگاهي دانشگاه تهران جهت تدريس موسيقي ساز سنتور همكاري خود را با اين مركز شروع نمود كه هم اكنون نيز ادامه دارد . در سال 1369  اقدام به تشكيل يك گروه موسيقي با نام گروه موسيقي مولوي دانشگاه تهران نمود و اين گروه به سرپرستي ايشان تاكنون برنامه هاي زيادي در تهران و همچنين در شهرستانهاي مختلف و در خارج از كشور اجرا نموده است .كنسرتهاي برون مرزي كه ايشان حضور داشته اند دركشورهاي : روماني ـ بلغارستان ـ هلند ـ اتريش ـ بلژيك ـ آلمان ـ چكسلواكي ـ تركيه ـ يونان ـ دوبي ـ پاكستان ـ انگلستان ـ كويت ـ آذربايجان شوروي (باكو) ـ روسيه (مسكو) و اندونزي روي صحنه رفته است .يكي از فعاليتهاي اين گروه شركت در فستيوال D_8  كه گردهمائي كشورهاي مسلمان دنيا در كشور پاكستان بود برگزار گرديد و ايشان موفق به دريافت ( Golden cop) و ديپلم افتخار جشنواره گرديد . به غير از ساز سنتور ، از سال 1347 نزد استاد هدايت اله خيرخواه به فراگيري پيانو پرداخت و آن ساز را نيز بخوبي مي نوازد . در سال 1364 به محضر استاد گرامي استاد احمد عبادي راه پيدا نمود  و در زمينه ي سه تار نيز تجاربي خوب و شيرين كسب نمود . در حال حاضر ضمن تدريس سازهاي سنتور ، پيانو ، كتابي با نام آموزش موسيقي پايه را نيز، جهت فراگيري موسيقي براي كودكان و نوجوانان  به رشته ي تحرير درآورده اند كه بزودي به چاپ خواهد رسيد .از سال 1369 به عنوان داور مسابقات سرود آموزش و پرورش استان زنجان ، سپس داوري مسابقات تهران و قزوين همكاري داشته و تاكنون نيز ادامه دارد و از سال 1378به سمت مسئول انجمن موسيقي استان قزوين انتخاب شدند . از خاطرات خوب ايشان  :در سال 1364 قطعه زميني را جهت ساخت منزل مسكوني و همچنين يك طبقه جهت كلاس موسيقي تهيه و نسبت به ساخت آن اقدام مي نمايند . پس از پايان ساخت بنا جهت افتتاح كلاس از زنده ياد استاد احمد عبادي ، استاد بي نظير موسيقي ايران دعوت مي نمايند كه با تشريف فرمائي خود اين كلاس را افتتاح نمايند . ايشان و همراهان روز مقرر تشريف مي آوردند و همه افرادي كه آنجا حضور داشتند منتظر بودند كه استاد به چه نحوي كلاس را افتتاح مي نمايد . استاد تقاضاي جاي نماز مي كنند ، وضو گرفته دو ركعت  نماز داخل كلاس مي خوانند و سپس مي گويند كه حالا كلاس افتتاح شد و براي تمامي هنرمندان دعاي خير

مي كنند( خدا رحمتشان كند).                                                                                                                                                                                               

 انشالله بیاری خداوند متعال در ادامه ی این سلسله مطالب به مسائل مشترک مکتب قزوین ومکتب اصفهان خواهیم پرداخت

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه یکم آذر 1390ساعت 12:45 توسط سروش |

 

 

جديد ترين عكس از هنرمندان موسيقي اصفهان در تخت فولاد اصفهان

در رديف نشسته استاد احمد هنرمند استاد مرتضي قاسمي استاد فلاحيان جناب منصوري و در رديف ايستاده از راست نفردوم مرحوم استاد بزرگزاد(ويولن) از شاگردان استاد صبا استاد بطلاني(آواز از شاگردان استاد ياور) نفر وسط همايون تاج فرزند گرامي استاد تاج وجناب مهندس حميدي برگزار كننده مراسم،استاد مهندس توجه(ويولن) از شاگردان استاد صبا، استاد گلستانه نوازنده چيره دست عود ، خانم ناهيد دائي جواد خواننده  ، جناب شاهزماني و استاد معمارزاده غفاري (آواز و خوشنويس انجمن خوشنويسان اصفهان) . رديف بالا از چپ : استاد عبادت (محقق و نوازنده دف) ، جناب خاكسار خواننده ،     استاد يزدخواستي خواننده ( از شاگردان محترم استاد تاج) ، جناب علي رستميان خواننده  و نفر دوم رديف بالا سمت راست استاد بابائي (نوازنده تنبك ) در عكس ديده مي شوند متأسفانه بقيه عزيزان شناسايي نشدند

 

 

         

 

      جناب شیخ صراف   استاد احمد هنرمند  جناب مهندس حمیدی

 

                    

 

از راست :  ؟    - مرحوم استاد بزرگزاد   جناب شیخ صراف  جناب استاد مزدک از شاگردان استاد جلیل شهناز   جناب معینی  (سه تار)

 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم مهر 1390ساعت 11:36 توسط سروش |


 


استاد عباس كاظمي

شاعر و موسيقيدان بزرگ مكتب اصفهان

در سال ۱۳۱۰دريكي از توابع نزديك اصفهان ديده به دنيا گشود در كودكي پدر خود را از دست داد و تحت سرپرستي مادر گراميشان به اصفهان مهاجرت كرد وبا كوشش و تلاش فراوان مدارج تحصيلي ابتدائي و دبيرستان ومقطع فوق ديپلم ادبيات فارسي را با موفقيت كامل طي نمود در سال۱۳۲۹ به موسيقي روي آورد ، ساز ني را انتخاب نموده به محضر استادحسين احمدیان معروف به استادحسین ياور راه پيدا كرد و علاوه بر تحصيل ني سال ها رديف هاي آواز را نيز با آن مرحوم كار كرد همزمان ازكلاس استاد ميرزا علي قاري بهترين شاگرد مرحوم سيد رحيم نيز استفاده مي نمود سپس با حضور در جلسات هنري سعي نمود تا سر حد ممكن به فنون موسيقي ايران دست پيدا كند تا جائيكه در زمره ي كارشتاسان موسيقي اصيل ايران قرار گرفت. (چهره افروختگان موسيقي ايران حسين نيكو نژاد)

او در سال ۱۳۴۱ به توانايي كامل رسيد و حاصل كوشش خستگي ناپذير او در تحصيل رديف موسيقي ايران جمع آوري ۴۱۲ رديف و گوشه بود كه بعضي از آن گوشه ها نيز شامل جزئي ديگر مي شد .

در همان سال(۱۳۴۱ ) به خراسان سفر و در برنامه راديو مشهد شركت كرد و به اجراي برنامه پرداخت به محفل استاد فرخ راه يافت و با شعراي بزرگي همچون مرحوم قدسي ، كمال ، قهرمان ، صحيح ، نويد، دكتر يوسفي ، دكتر رجاء و استاد بينش و در تهران با رهي معيري و اميري فيروزكوهي و ذكائي بيضايي آشنا و صميميت هايي حاصل اين ملاقات ها ي شاعرانه گرديد . در همان سال نيز در برنامه صداي شاعردر راديو تهران نيز شركت داشت .

در سال ۱۳۶۲دچار عارضه سكته ي قلبي ميگردد و اين امر باعث خانه نشيني استاد شد و به همين سبب به توصيه استاد خويش مرحوم استاد متين كه استاد ايشان در شعر و ادبيات بود شروع به تدريس اندوخته هاي خويش كرد كه پرورش پيدا كردگان آن مكتب در زمينه ي آواز و نوازندگي ني افراد قليلي از جمله پسر گراميشان استاد محمد صادق كاظمي استاد نعمت الهي و جناب كرمي و جناب فراهاني در ني و جناب هاشمي ، حسين سركوب و جناب سلمانزادگان جناب اعلايي و... مي باشند. وآنطور كه خانواده ي محترم استاد فرمودند كارهاي نيمه تمام استاد طبق وصيتشان در زمينه ي چاپ ديوان اشعار و چاپ و انتشار رديف هاي آواز ايشان و مسائل پيرامون آن به عهده ي آقاي سركوب زير نظر خانواده ي استاد قرارگرفته است .

در سال ۱۳۷۷ مصاحبه اي توسط جناب اسلاميان از دانشگاه تهران با استاد انجام شد كه شرح كامل آن در شماره سوم فصلنامه موسيقي مقام (پائيز و زمستان ) به چاپ رسيد . در ارديبهشت ۱۳۷۹ به ملاقات مرحوم استاد تجويدي به تهران رفت و هميشه از خاطره ي خوب آن ملاقات ياد مي كرد . متأسفانه در فروردين ۱۳۸۱ پس سال ها در گيري با بيماري پاركينسون و شدت بيماري دستگاه گوارش به رحمت خدا رفتند و جامعه ي هنري اصفهان و ايران را داغدار نموده در قطعه ي هنرمندان باغ رضوان اصفهان منزل گزيد . هر چند قدر ايشان چه در زمان حيات چه بعداز آن به اندازه اي كه بايد شناخته نشد. اما خاطرات و مقالات در باره ي ايشان به حدي زياد است كه انتخاب كردن آن كار بسياردشواريست و شايد ماه ها وقت نياز باشد تا گوشه اي از دوران خاطره انگيز ايشان را بتوان به رشته ي تحرير درآورد او مردي عارف ، دانا و بسيار باهوش بود بطوري كه همشاگردي محترم ايشان جناب استاد احمد هنرمند در بيشتر محافل ادبي از ايشان به عنوان يك شخصيت بي نظير نام برده اند و بارها از ايشان شنيده شد كه گفتند مانند استاد ياور و استاد كاظمي ديگر هرگز به دنيا نخواهد آمد روحشان شاد و يادشان گرامي

.از فرزند گرامي استاد تقاضا مي كنيم نقص نوشته هاي ما را به ديده ي اغماض بنگردند و كمبود ها را امر به اصلاح كنند .

نـه فـروغ روي مـاهـي نـه تـجلـي شـــــرابي          بـه سـراي دل چـه بـايــــد كــه بتــابد  آفتــابــي

ز حديـث ما تـوان برد بـه دردِ ديگــــران پـي           كــه حـكايت دل مـــا ورقـي است از كتـــابـــي

بــه وداع يـــار اي دل مَطَلب زگــريـه  يـاري          به اميـد ديــده منشين كـه به چشمه نيست آبـي

بـه جهـان آفـــرينـش چـه نشـان بود زگــرمي         نَبــُود ز سوز عشقـــي بـــه دلــي گــر التهــابـي

چه خوش است باده وقتي به غمي دچارگشتي         چـه مـطاع بهـتـــراز مـي پِــيِِ دفــع التهــــابـي

زغـرور پـوچ مغـزان چه زيـان رسـد به دانا          دلِ پـر خـروش دريـا نـهــراســــد از حبـــابـــي

مكن از جفــاي خوبان گله كاظمي كـه عاشـق

نـرســد بـه وصل جانـان نَكـِشد اگــر عـذابـــي

      

      

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم شهریور 1390ساعت 13:18 توسط سروش

روایت مرحوم استاد عباس کاظمی

گوشه های دیگر : ناقوس   نوشین لبان   گلریز   شب فرخ   منصوری   حدی   پهلوی   رجز 

ارجوزه اول   ارجوزه دوم   دوگاه   شادباز   شاهین   مویه   مخالف   مغلوب   حصار    مثنوی

مخالف

استاد چهار گاه را با شعر

دوستان وقت گل آن به که به عشرت کوشیم........ نیز درس داده اند

 

 

+ نوشته شده در شنبه هشتم مرداد 1390ساعت 12:58 توسط سروش

 

 

 

بسمه تعالي

بنام آنكــــــه در بين فضائل                هنـــر آموخت بر انسان كامـل

غذاي روح را در پـرده ســــاز                خـــداوند آفريد، اي نغمه پرداز

                                                              (استاد كاظمي)

محمد سلماني زادگان

ايشان در تاربخ 1/2/1328 در شهر هنر پرور و زيباي اصفهان ديده به جهان گشود .

از عنفوان كودكي علاقه زيادي به موسيقي بخصوص آواز داشت و از نوجواني به تحقيق در مورد موسيقي پرداخت .

از سال 1365 به توصيه يكي از دوستان به محضر شادروان شاعر و رديف دان بزرگ استاد عباس كاظمي شرف ياب شد و همواره از الطاف پدرانه اين استاد فرزانه در رابطه با رديف هاي آوازي مكتب اصفهان فيض مي برد.تا در سال 1374 پايان نامه اي كه به شعر خود استاد مزين شده بود دريافت نمود ولي اين امر باعث جدائي شاگرد از استاد نگرديد و ايشان تا آخرين روزهاي عمر با بركت ابن استاد بزرگ از فضائلشان بهره مي برد.

ايشان بعد از در گذشت استاد كاظمي نيز همواره به تحقيق و پژوهش در مورد موسيقي مشغول بوده و مجموعه اي كامل از رديف هاي موسيقي ايراني مكتب اصفهان كه شامل بيش از چهارصد و دوازده گوشه مي باشد را با صداي خود ضبط نموده است.

ايشان از سال 1377 تا كنون در حوزه هنري اصفهان و چند آموزشگاه معتبر ديگر در اصفهان مشغول به تدريس رديف هاي موسيقي ، مكتب اصفهان بوده و تا كنون  شاگردان زيادي را در اين خصوص تربيت نموده است.

مصاحبه هايي با برنامه نيستان راديو فرهنگ در رابطه با رديف هاي آوازي مكتب اصفهان داشته و در بعضي از برنامه هاي سيماي مر كز اصفهان (در خلوت علي (ع) و...) اجرا داشته است.

               

استاد سلمانزاده   حسین سرکوب     استاد حاج ناصر یزدخواستی از شاگردان استاد تاج    استاد عباس کاظمی     استاد هاشمی     استاد کرمی نی نواز از شاگردان داستاد کاظمی

 

+ نوشته شده در شنبه هشتم مرداد 1390ساعت 12:48 توسط سروش |

 استادهادی کدخدایی

هادي كدخدايي متولد 1354 تهران

از سنين كودكي نواي ني چوپاني به سبك دشتستاني  پدري ( مرحوم اسماعيل كدخدايي ) را در حياط خانه ي پدري شنيد در يكي از روز هاي نوروزي نواي گرم ني دنداني پسر عمويش علي كدخدايي او را متعجب ساخت و او را از پاي درس و مشق نوروزي به حياط خانه كشاند و قلب و روح او را دگرگون كرد . با كنجكاوي و پرس و جو از پسر عمويش و راهنمايي هاي او با خريد لوله پليكا  بعد از 15 روز موفق به صدا درآوردن آن شد.در سال 1374 با ثبت نام در واحد موسيقي و آموزش هنري فرهنگسراي بهمن در نازي آباد تحصيل موسيقي را شروع كرد در دانشگاه تهران شد  موفق به ديدار و شاگردي استاد مرحوم محمد علي حداديان شد به زودي در جمع شاگردان با پشتكار فراوان به موفقيت هايي از نظر صداي ساز دست پيدا كرد. 4 سال به فراگيري و آموزش ساز ني و آشنايي با لحن هاي موسيقي مكتب اصفهان در قلب آواز و ساز و تكنيك هاي شعر و پيوند آن با ساز در كناراستاد حداديان در يچه اي نو به دنياي موسيقي براي او باز شد.فراق ناگهاني استاد حداديان در بهمن 1381 براي او بسيار درد آور بود پس از جدايي استاد به تحقيق و پژوهش و تفحص در مكتب اصفهان در سبك نوازندگي استاد يگانه و بي بديل ني استاد حسن كسايي پرداخت .آشنايي با استاد سيد قاسم علوي نوازنده و سازنده ني و ساز هاي بادي و راهنمايي هاي و ارشاد ايشان و دريافت نوار و سي دي هاي تصويري و آرشيو موسيقي قدما از ايشان پيشرفتي شگرف در نوازندگي وي ايجاد شد.در سال 1381 عطش ديدار استاد حسن كسايي در اصفهان و ملاقات رو در رو با او دنياي ديگري از تجربه شيرين براي او حاصل شد .  و مسير فراگيري ساز را براي وي آسانتر نمود. به طوري كه اساس تفكر و درك ملودي هاي جانسوز و جانفزاي استاد كسايي جزء تكنيك و حالات دروني وي شد  .  اكنون پس از 14 سال نوازندگي هنوز به تحقيق و پژوهش و اجرا در مراكز هنري و فرهنگي مشغول است و از اساتيد فعلي دنياي موسيقي امروزه بهره مي جويد     

   

 هادی کدخدایی  مرحوم استاد محمد علی حدادیان

 

+ نوشته شده در دوشنبه سوم مرداد 1390ساعت 19:57 توسط سروش |

+ نوشته شده در شنبه یازدهم تیر 1390ساعت 9:7 توسط سروش |

   روايت مرحوم استاد عباس كاظمي

    

گوشه هاي ديگر آواز ِ بيات اصفهان

 

..... راست   ،   عبري ، سپهر ،  ني ريز   ،  بيات درويش حسن    بيات عجم   ،   قجري   ،   ساوجي  ،   وجدي  ،  جغتايي     موسي اسحاق  ،  كنيسه اي  ،  اصفهانك   ،  بهار مست    بيات راجه  ،  سَبُلي   ، خجسته  ، عشاق  ،       مواليان سوم  ، ساقي نامه  ،  مثنوي اصفهان 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه پنجم اردیبهشت 1390ساعت 23:23 توسط سروش

روايت مرحوم استاد عباس كاظمي

 

گوشه هاي ديگر : ..... شاه خطايي ذي خطايي    راست نوا   كيكاووسي   تخت طاقديس    پاليزبان     قيصري    نكيسا    گوشت    بوسليك     حسيني  و   مثنوي نوا    و گوشه هايي كه ميتوان در نوا اجرا نمود :

بيات راجه   عشاق   عراق   زنگوله  مبرقع   قرايي   دير راهب   مسيح    خجسته   عشيران   شهر آشوب   نغمه ي باربد   شكسته   مغلوب   ميگلي  شهناز   سلمك      حجاز و  ..... 

  یکشنبه 21 فروردین1390 ساعت: 19:14 توسط:شبدیز

با درود
در مورد شعر بایستی عرض کنم که نظر من اینست که شعر از عالی یکم هم اونورتر هست
کلا دستگاه نوا در عین زیبایی دستگاهی فلسفی و سنگین هست و همه جور شعری روش کارساز نیست
ادیب خوانساری با این شعر فرخی خواندست
هر آنکه سخت به من لاف آشنایی زد
به روز سختی من دم ز بی وفایی زد
تاج با این شعر خوانده
ای از بهشت جزوی و از رحمت آیتی
حق را به روزگار تو با ما عنایتی
اقبال با این شعر خوانده
لاابالی چه کند دفتر دانایی را...
گلپایگانی در گلها با این شهر خوانده
عیبی نباشد از تو که برما جفا رود...

کلا سلیقه متفاوت هست
مکتب اصفهان اشعار ملیح و مناسب را در آواز به کار میبرد
در مورد رابطه نوا و ماهور هم معمولا از گوشه فیلی ماهور (نه فیلی شما)به نوا وارد میشوند و شایدم شکسته!
در نوا هم میتوان شکسته را در درجه پنجم اجرا کرد و هم آنرا هم شاهد با درآمد اجرا کرد
از عراق نوا هم میتوان به ماهور فرود آمد که خود ماهوری جدیدست.

کلا گوشه های خاص کمتر برای خود دارد
عسگری که 106تا گوشه در نوا روایت کرده که بنده گوش دادم
تکرار مکررات و زوائد زیاد دارد و نمیتوان سند روایی اش را فهمید
اگه این جوری باشه که همه میتونن گوشه بسازن!
اما در مکتب اصفهان تنوع ملودی بیشتر و زیباتری داریم
از گوشه ها میتوان به راست نوا،کیکاووسی،کرشمه،گوشت ،نکیسا(در ردیف کسایی دیری) و حتی گوشه های اثتسنایی مکتب چون مبرقع ،عاشق کش... را نام برد که قدرت ردیفی مکتب را جلوه گر میسازد
با سپاس

سروش : ممنون شبديز عزيز
جسارتا بعدا توضيحاتي به مطالب گرانبهاي شما اضافه خواهم كرد .. بي نهايت ممنون

+ نوشته شده در جمعه نوزدهم فروردین 1390ساعت 10:48 توسط سروش

حسين سركوب(سروش ِ راد)

درشهريور ماه هزارو سيصدو سي وچهار در اصفهان به دنيا آمدم  از دوران كودكي با گوش دادن به راديو چوبي هاي قديمي موسيقي زيبا و دلنشين ايراني را دنبال ميكردم !! در دلم آرزو داشتم  روزي فرا رسد كه از موسيقي سرزمينم ايران توشه اي داشته باشم اما افسوس عمري گذشت و از اين درياي بيكران قطره اي به ما نرسيد .. درسال ۱۳۶۵ موقعيتي پيش  آمد و براي مدت كوتاهي در كلاسي كه درصدا و سيماي اصفهان بدين منظورتشكيل شده بود شركت كردم اما چون برايم راضي كننده نبود آن كلاس را رها كرده و به هنرستان موسيقي اصفهان رفتم و با جناب  نجفي رديف هاي آواز شيوه تهران را كار كردم  . در سال ۱۳۶۹ به محضر پر از مهر و صفاي استاد عباس كاظمي راه پيدا كردم و  تا فروردين سال ۱۳۸۱ كه به رحمت خدا رفتند  از محضر شان كسب فيض نمودم.  استاد در سال ۱۳۷۲ وظيفه تدريس را بعهده ي بنده ي ناتوان گذاشتند چند سال در حوزه هنري اصفهان مشغول به خدمت و تدريس بودم . در سال ۱۳۷۷پس از اين كه دوره هاي آواز را با مرحوم استاد طي كردم  با صلاح ديد و اجازه ي ايشان  براي  عرضه اين ميراث فرهنگي پر بهاي موسيقي ايران و سپردن آن به دست علاقه مندان  به تهران كوچ كردم ! در بدو  ورودم به تهران به ديدار استاد علي تجويدي كه از قديم به ايشان و آهنگ هايشان علاقه ي زيادي داشتم رفتم  . اين مرد خوش قلب و رئوف پس از جلساتي كه پيرامون مسائل موسيقي و آواز داشتيم تقاضاي ديدار استاد را نمودند و بلاخره در نهم اردیبهشت سال ۱۳۷۹ اين ملاقات صورت گرفت و اين دو استاد بزرگ در كنارهم قرارگرفتند و....در طول ده يازده سال كه در خدمت مرحوم استاد كاظمي و سه چهار سالي كه از محضر مرحوم استاد تجويدي كسب فيض نمودم  خاطرات تلخ و شيرين زياد ي برايم مانده كه انشالله اگر عمري باقي بود نقل خواهم كرد . در زمينه ي عكاسي هنري طراحي و نقاشي و خوشنويسي نيز تجاربي كسب كرده ام كه حاصلش چندين تابلو نيمه كاره است..!  تا حدودي با ساز عرفاني ني نيز آشنايي دارم و از آن براي تفهيم بيشتر رديف هاي آواز به هنر جويان كمك مي گيرم و به طور معمول هنگام تدريس از آن استفاده مي كنم .  در تهران  اجرا هاي متعددي براي هنرجويانم  به روي صحنه بردم كه مورد پسند مردم عزيزمان قرار گرفت و خود نيز به اصرار دوستان به مناسبت هاي مختلف روي صحنه رفتم . در سال ۱۳۸۳ به عنوان كارشناس برنامه نيستان به راديو دعوت شدم و مختصري درباره ي رديف هاي آواز مكتب اصفهان و مرحوم استاد عباس كاظمي صحبت كردم كه موافق طبع گرم شنودگان اهل موسيقي قرار گرفت . ناگفته نماند در سال ۱۳۸۶ نیز مصاحبه ی مفصل و مکتوبی نیز توسط یکی از مقاله نویسان قدرتمند و اهل موسیقی انجام و برای مجله ی هنر موسیقی ارسال شده بود که یک هفته قبل از چاپ در نشریه مفقود شد !!!!!!!  كتاب دوره ي اول  رديف هاي آواز مكتب را با كمك جناب آقاي اسماعيلي به تحرير رسانديم كه انشالله بزودي عرضه خواهد شد اينك نيز مشغول آماده سازي ديوان اشعار استاد هستم كه به ياري خدا در سال آينده زير چاپ خواهد رفت . به لطف خداوند متعال كه توفيق خدمت را به حقيري چون من عنايت فرمود در طول اين سال ها هنرجویان خوبی در آواز مكتب اصفهان چه درشهر اصفهان و چه در تهران و چه قزوين پرورش داده ام كه با توفيق الهي بزودي به صحنه خواهند آمد و در نهايت بدين سبب آينده ي رديف آواز مكتب اصفهان و يا بهتر است بگويم آواز اصيل ايران تضمين گرديده است .  در خاتمه اميدوارم به عنوان يك ايراني هموطن خدمتي هر چند ناچيز براي موسيقي كشورم انجام داده باشم . اطمينان دارم كه تا جان در بدن دارم در اين راه كوشش خواهم كرد ..

                           

 

              ۱۳۸۲ سالن وزارت کار تهران خیابان آزادی

   از راست : .......... (تنبک) استاد کدخدایی (نی)  مهدی خواجوند(سنتور)

    حسین سرکوب ـ مسعود نقی پور (سه تار) مهدی اشرفی (تار) خانم طالبی (دف)

 

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اسفند 1389ساعت 21:0 توسط سروش

..موسيقي وكلام اززمان هاي بسيار دورتر با هم انس و الفت داشته اند و در ايران قديم ما كلام كه بيان كننده معاني ادراكي بوده و هست بيشتر از موسيقي رونق داشته و روشن است كه بيان اين معاني وقتي به وسيله ي صوتي خوش صورت گيرد تأثير بيشتري برشنونده خواهد گذاشت. به همين سبب وقتي كلامي زيبا و دلنشين از حنجره اي خوش صدا شنيده شود بيشتر مطلوب شنونده خواهد بود . و بي سبب نيست كه از روزگاران قديم تا كنون موسيقي همراه با كلام را عاليترين نوع موسيقي دانسته اند .

از آن زمان كه كلام موزون (شعر) ابداع شد قواعدي نيز براي برابر ساختن هجا ها ي شعر با موسيقي متداول گرديد  . اين برابر كردن هجا ها ي شعريا كلام را با اصوات را تقطيع ناميدند. و معروف است براي اولين بار توسط نكيسا اين برابر كردن صورت گرفته است.

بعد از اسلام كه قواعد خاصي براي وزن اشعار ابداع شد برابر ساختن موسيقي را با كلام بر بنياد قواعد شعري (عروض ) عملي كردند . در اين مرحله ،  افاعيل شعر وزن كلي ابيات را آشكار مي ساخت و موسيقي دان  مؤظف بود به اعتبار اين وزن ها ريتم آهنگ هاي خود را بر گزيند به طور كلي بايد گفت : از آنجا كه پيوند شعر و موسيقي  موجب مي شد كه اين دو هنر در يك فالب تجلي كنند عنوان تطبيق را بر آن نهادند و بدان سبب كه هنوز هم موضوع شعر و موسيقي به شكل هاي ترانه و سرود و تصنيف و ساير فرم ها ي آوازي در كشور ما بيش از حد اهميت  دارد  ، بحث در باره شيوه هاي عملي و تجربي آن ضروري به نظر مي رسد و بي ثمر نخواهد بود .

دو عنصر اصلي اين علم ، كلام است و موسيقي . كلام اعم از موزون  و ناموزون از تركيب الفاظ حاصل مي شود لفظ نيز از تجمع حروف به وجود مي آيد   و هجا ها از تركيب مصوت و مصمت به وجود مي آيد . موسيقي نيز از تركيب اصوات و چگونگي قرار گرفتن صدا ها در پي يكديگر  و زمان هايي كه هر صدا به خود مي گيرد ، حاصل مي شود.

همچنان كه مصالح اصلي كلام حروف هستند مصالح اصلي موسيقي نيز اصوات مي باشند امتداد و زير و بمي و شدت و ضعف و تسلسل اصوات از عوامل سازنده ي موسيقي به شمار مي روند . و همانطوري كه شعر يا نثر داراي قواعد خاصي از لحاظ جمله بندي هستند موسيقي نيز داراي قواعدي در اين زمينه مي باشد.

گفتار موسيقي مانند تمام گفتار هاي ادبي ،علمي ، فلسفي و غيره داراي منظور و مضمون  وهدف معين است و چگونگي پرورش و توسعه يافتن جملات آن به مقتضاي اهميت آن موضوع بستگي دارد و موسيقي آوازي يا اصيل ما نيز از آن جمله است .

تلفيق شعر و موسيقي ممكن است به سه وجه زير صورت گيرد:

1-  سرودن شعر بر روي آهنگ

2- ابداع آهنگ بر روي شعر

3- هر دو مورد فوق توأم

+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اسفند 1389ساعت 14:55 توسط سروش

نه همیــن جا به دل سوختـــه ی ماست تـــرا              

هر دلی خانه ی عشق است درآن جاست ترا

نیست در دیـــده ی ارباب نظر جز دل پاک                  

کوه قافـی کـه در آن جای چـو عنقـــاست ترا

انتـــظارت همــه را کشت به احیا بشتـــــاب                 

ای طبیبــی کـــه دم گــــرم مسیـحـــاست ترا

مـن کـه دادم بـه رهـت عقـل و د ل و د یـن بـرگــوی                   

از مـــن غمــزده دیگــر چه نشـــانـست ترا

زنــده رودا نشود خشک دمی چشـــــم ترت                  

در غــم و شـادی مـا دیـده گهــر زاست ترا

بــود ای کــاظمــی از ســــوز بیــانت پیـــدا

که در آتشکـــده ی سینــه شـــررهاست ترا

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم بهمن 1389ساعت 11:21 توسط سروش

مكتب اصفهان روايت مرحوم استاد عباس كاظمي

 

ســه گــاه

 

گوشه هاي ديگر دستگاه سه گاه

...كاسه گري   دوگاه    زنگوله    محزون    نهيب     كرشمه    سه گاه يتيم     سه گاه قفقاز   

 معربد     بهارمست      نجوا       زابل       شاهين       گُ ريِ زابل      مويه ۱و۲و۳ سه گاه   

حصار ۱و۲و۳ (در سه پرده مختلف)      آزادوار      مخالف      شادوَرد     قطاروند      مخالفك 

جور    مغلوب    مثنوي سه گاه

 

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم بهمن 1389ساعت 22:9 توسط سروش